گت بلاگز chawdron ایران پلاسکو بازنشستگی اخبار اجتماعی chawdron: ایران پلاسکو بازنشستگی اخبار اجتماعی
خانه اخبار حوادث در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت , پایان فرزند دزدی زن نازا

در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت , پایان فرزند دزدی زن نازا

اکتبر 31, 2018 ۰ بازدید

پدر و مادر پرنیا کوچولو که جهت یافتن دخترشان 70 روز همه جا را زیر پا گذاشته بودند نمی دانستند کودکشان فقط چند کوچه آن طرف تر در منزل یک زوج نابارور هست. 18 مردا

پایان فرزند دزدی زن نازا؛ در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت

عبارات مهم : بازار

پدر و مادر پرنیا کوچولو که جهت یافتن دخترشان 70 روز همه جا را زیر پا گذاشته بودند نمی دانستند کودکشان فقط چند کوچه آن طرف تر در منزل یک زوج نابارور هست. 18 مرداد امسال زن جوان همراه سه فرزندش جهت خرید به بازار رفته بود که در یک چشم برهم زدن دختر 3 ساله اش ناپدید شد.

با اعلام عنوان به پلیس، جست وجوها شروع و خیلی سریع تصویر و مشخصات دختر کوچولو در تمام رسانه ها، اینترنت و اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … منتشر شد. خانواده پرنیا با امید کشف شدن جگر گوشه ارزش به هرجایی سرزده و به هر کسی که فکر می کردند می تواند کمکشان کند متوسل شدند. مادر غمگین و پریشان احوال دست و دلش به هیچ کاری نمی رفت دعا می کرد و از خداوند می خواست فرزند اش هرجا که است سلامت باشد.

در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت , پایان فرزند دزدی زن نازا

سناریوی ربودن پرنیا چگونه کلید خورد؟

زن جوان بعد از 10 سال ازدواج با وجود درمان های بسیار نتوانسته بود صاحب فرزند شود ، تلاش ها جهت راضی کردن شوهرش به اینکه از بهزیستی کودکی را به فرزندخواندگی بیاورند نیز بی نتیجه مانده بود. تنها آرزویش تجربه حس شیرین مادری بود و آنقدر در این رؤیا غرق بود که تصمیم گرفت با شوهرش کودکی را از محله یا روستای دیگری برباید. روزی که زن جوان در شنبه بازار خرمدشت پرسه می زد ناگهان چشمش به پرنیا افتاد، دختری قشنگ که تنها گوشه ای ایستاده بود. در یک چشم برهم زدن از غفلت مادر پرنیا استفاده کرد و دخترک را در آغوش گرفت و رفت.

پدر و مادر پرنیا کوچولو که جهت یافتن دخترشان 70 روز همه جا را زیر پا گذاشته بودند نمی دانستند کودکشان فقط چند کوچه آن طرف تر در منزل یک زوج نابارور هست. 18 مردا

ردیابی دختر کوچولو

با توجه به اهمیت این پرونده، سردار عباسعلی محمدیان فرماندهی انتظامی استان البرز تیم خاص ای را مامور یافتن این کودک کرد و بدهید ترتیب ، افسران دایره جنایی در نخستین گام تحقیقات خود را در سطح گسترده شروع کردند. یک هفته گذشت هیچ سرنخی نبود حتی همسر سابق پدر پرنیا به عنوان نخستین مظنون این پرونده تحت بازجویی قرار داده شد ولی بازهم معمای گم شدن دخترک حل نشد.

پدر ومادر پرنیا بی تاب وبی قرار شده است بودند در این میان تماس های افراد مزاحم و سودجو و افراد ناشناس این خانواده را دلواپس تر و سر در گم تر کرده بود ولی کارآگاهان جهت اطمینان زیاد به دنبال هرتماسی حتی به استان های دیگر نیز مراجعه می کردند ولی همه این تماس ها فقط جهت سرکیسه کردن این خانواده بود. طولی نکشید که یک زن معتاد هم به فهرست مظنونان این پرونده اضافه شد ولی باز هم هیچ ردی از پرنیا پیدا نشد؛ تا اینکه یک تماس دیگر راز این کودک ربایی را فاش کرد. فردی ناشناس که تصویر پرنیا را بارها در آگهی های انتشار یافته دیده بود با دیدن فرزند همراه زوج جوان عنوان را به پلیس خبر داد.

سرهنگ نادر بیگی – مدیر پلیس آگاهی استان البرز- راجع به این پرونده به خبرنگار حوادث گفت: کارآگاهان از طریق تحقیقات نامحسوس و استفاده از ظرفیت های علمی زوج جوان را تحت نظر قرار داده و مشخص شد آنها بعد از 10 سال که در انتظار فرزند بودند بتازگی دخترکی به سن پرنیا را به منزل آورده اند.

در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت , پایان فرزند دزدی زن نازا

در حالی که این فرضیه جهت پلیس قوت گرفته بود که ممکن است این طفل همان پرنیا باشد مأموران آگاهی با گرفتن مجوز بازرسی از منزل این زوج ناشناس که فقط چند کوچه با منزل والدین پرنیا فاصله داشت وارد منزل شده است و توانستند پرنیا را از آغوش زن جوانی که در کنج حمام منزل پنهان شده است بود پیدا کنند. این در حالی بود که زوج جوان با رنگ کردن موهای دختر کوچولو تلاش داشتند ظاهر او را عوض کردن دهند تا شناسایی نشود.

ملاقات مادر و فرزند بعد از 70 روز

پدر و مادر پرنیا کوچولو که جهت یافتن دخترشان 70 روز همه جا را زیر پا گذاشته بودند نمی دانستند کودکشان فقط چند کوچه آن طرف تر در منزل یک زوج نابارور هست. 18 مردا

پرنیا و متهمان به اداره آگاهی انتقال یافته شدند. پلیس خیلی سریع با پدر و مادر پرنیا تماس گرفت ولی از ماجرای کشف شدن دخترک حرفی نزدند. دقایقی بعد پدر و مادر پرنیا به اداره آگاهی رسیدند. زن جوان هنگامی که دختر گمشده اش را در آغوش مدیر دایره جنایی دید پاهایش سست شد و روی زمین افتاد. پرنیا با دیدن پدر و مادرش از خوشحالی فریاد می کشید و آنها را صدا می زد. کودک بی صبرانه خودش را در آغوش پدر انداخت و گریه می کرد؛ دیدن این صحنه اشک به چشمان حاضران آورده بود.

مادر، فرزندش را بعد از 70 روز محکم در بغل گرفت و در حالی که اشک شوق از چشمانش جاری بود خدا را شکر می کرد.

در یک چشم به هم زدن کودک مردم را بغل زد و رفت , پایان فرزند دزدی زن نازا

گفت وگو با پدر پرنیا

چند فرزند داری؟ دو پسر و یک دختر

وقتی فهمیدی دخترت ناپدید شده است چه کار کردی؟ مثل هر پدر دیگری که جگر گوشه اش را گم کرده پریشان شدم.

در این مدت چه کار کردی؟ هرجا را که فکر کنید گشتم، همه جا رفتم ولی هیچ اثری از دخترکوچولویم نبود.

وقتی فهمیدی دخترت پیدا شده است چه احساسی داشتی؟ بی نهایت خوشحال شدم انگار خدا دوباره فرزندم را به من داده بود.

وقتی فهمیدی دخترت را زوجی که فرزند نداشتند ربودند چه کار کردی؟ دلم برایشان سوخت ولی کار اشتباهی کردند.

از آنها شکایت کردید؟ بله شکایت کردم چون آنها 70 روز ما را تا مرز ویرانگی کشاندند، هیچ پدرو مادری نمی تواند دوری فرزندش را تحمل کند این خودخواهی است که به خاطر خودت فرزند دیگری را بدزدی و در منزل ات پنهان کنی… آنها باید مجازات و براساس قانون محاکمه شوند.

دخترت همراه مادرش بود که ربوده شد به این خاطر همسرت را سرزنش نکردی؟ واقعیت را بخواهید یک بار او را سرزنش کردم ولی هنگامی که دیدم به خاطر دوری پرنیا او نیز بشدت بی تاب شده است و رنجور و ناراحت است حرفی نزدم، او در این مدت غم بزرگی را تحمل کرده، بیمار شده است بود و روز وشب اشک می ریخت….

گفت وگو با مادر پرنیا

پرنیا چطوری ناپدید شد؟ ما وضع مالی متوسطی داریم جهت اینکه بتوانم لباس هایی با قیمت مناسب بخرم به همراه دو پسردوقلویم که پنج ساله هستند و پرنیا به شنبه بازار حوالی خرمدشت رفتیم، من سرگرم خرید لباس جهت پسرانم بودم که ناگهان پرنیا ناپدید شد.

فکر می کردی که او را دزدیده باشند؟ درآن لحظه با اینکه بشدت دلواپس بودم ولی فکر می کردم الان پیدا می شود، گفتم حتماً به تماشای دستفروشان رفته و الان پیدایش می شود ولی نشد ترسیده بودم آنقدر راه رفته بودم که کف پاهایم تاول زده بود…

وقتی با دزدان دخترت روبه رو شدی به آنها چه گفتی؟

به آن زن گفتم تو خواستی مادر بشوی ولی مادرشدن را به قیمت شکستن دل یک مادر دیگر انجام دادی. گفتم تو اصلاً مادر نیستی وحس مادرانه هم نداری چون باید فکر می کردی که یک مادر در نبود دخترش چه حالی دارد…. البته راستش را بخواهید بعداً دلم برایش سوخت.

یعنی می خواهید از شکایت تان صرف نظر کنید؟

هرگز چون آنها دست به کار اشتباهی زدند فقط یک مادر می فهمد که دوری از فرزند چقدر سخت وغیرقابل تحمل است من در این مدت بسیار مشکل کشیدم وتمام لحظه هایم درد و ماتم بود، دو پسر داشتم ولی چند فرزند هم که داشته باشی فرقی ندارد.

امید داشتی پرنیا پیدا شود؟ بله امیدم به خدا بود، نذر کردم به پابوس امام رضا بروم….

الان چه احساسی دارید؟ بسیار خوشحالم انگار بار دیگر صاحب پرنیا شدم و از پلیس به خاطر زحمت هایی که کشید تا دخترم را پیدا کنم تقدیر می کنم.

گفت وگو با زن کودک ربا

سابقه کیفری داری؟ نه هرگز.

چی شد که به فکر دزدیدن پرنیا افتادی؟ من 10 سال است که ازدواج کرده ام دراین مدت به پزشکان زیادی مراجعه کرده ولی فایده نداشت ولی نا امید نشدم تا اینکه به این فکر افتادم که یک فرزند از یک دِه بدزدیم و بزرگش کنیم.

شوهرت موافق کار تو بود؟ باهم تصمیم گرفتیم.

از قبل پرنیا را می شناختی؟ نه نمی شناختم.

شنبه بازار چه کار می کردی؟ آن روز من هم رفته بودم تا دوری در بازار بزنم که ناگهان پرنیا را دیدم و مهرش به دلم افتاد وخیلی سریع او را با خود بردم.

پرنیا را به شوهرت نشان دادی؟ بله آن روز منزل رفتم و منتظر آمدن شوهرم شدم او هم موافقت کرد….

او را دوست داشتی؟ زیاد از جانم و در این مدت هرچیزی که عالی ترین بود برایش تهیه کردیم از لباس وخوراک گرفته تا وسایل بازی…

می دانستی که فرزند دیگری را به منزل ات بیاوری جرمت آدم ربایی است؟ نه نمی دانستم آخر ما که او را اذیت نکردیم من از تمام جانم جهت نگهداری او مایه گذاشتم….

فکر نکردی مادرش الان بی تاب است؟ راستش را بخواهید آیا ولی دیدم که او فرزندان دیگری هم داشت…

می دانی آدم ربایی چه مجازات مشکل دارد؟ نه نمی دانم.

چرا موهای پرنیا را رنگ کردی؟ جهت اینکه او شناسایی نشود.

70 روز مادری کردی چه احساسی داشتی؟ من پرنیا را با خودم بردم فقط جهت اینکه مادری کنم و هیچ سوء نیتی نداشتم خیلی حالم خوب بود حس مادری لذت دارد کاش من هم مادر بودم

الان چه احساسی داری؟ دلم خیلی شکسته است البته می دانم اشتباه کردم و پشیمان هستم. من هر روز پرنیا را در آغوش می گرفتم به او غذا می دادم و لباس های قشنگ به او می پوشاندم وحتی اسباب بازی های قشنگ جهت او خریدم. او به من مامانی می گفت و هنگامی که صدایم می زد قلبم از جا کنده می شد این حس را کسی نمی فهمد جهت همین دلم بسیار شکسته است.

شوهرت چه کاره است؟ او مربی ورزش است و زندگی خوبی داریم.

از مجازاتی که در انتظارت است نمی ترسی؟ چرا، می ترسم من تا حالا پایم به اداره پلیس و دادسرا باز نشده بود نمی دانم چه خواهد شد.

شوهر این زن نیز مدعی شد نمی دانستیم مرتکب آدم ربایی شده است ایم و الان بشدت پشیمانیم.

سرهنگ نادر بیگی درپایان گفت: این زوج متهم هم اکنون بازداشت هستند و جهت تکمیل پرونده در اختیار کارآگاهان قرار دارند.

ایران

واژه های کلیدی: بازار | فرزند | پرونده | فرزندان | پلیس آگاهی | اخبار حوادث